سارا نفسم، نفسم سارا، سارا عشقمسارا نفسم، نفسم سارا، سارا عشقم، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 11 روز سن داره

عزیز دل مامان بابا

بزن باران

سلام عزیزکم.سلامی به لطافت باران به حاصل عشقم با مسعود خوبم که بزودی ایشالا خونمون رو گرم میکنیی. امروز فکر کنم چهارمین روزیه که تو شیراز داره بارون میاد. همه خیابونا رو اب برداشته. طراوت و رطوبت رو با تمام وجودت میتونی احساس کنی.  3 4 ساعتی هست که صدا و نور رعد و برق کل اسمون رو پر کرده. دیروز بعد از امتحان کل مسیر رو از ارم تا خوابگاه رو پیاده اومدم و خیس خیس شدم.  حس خیلی خوبیه عزیزم. عاشق صدای رعد و برقم. نمیدونم چرا بارون منو یاد بچگیام میندازه!! یاد اون روز که همه باهم رفتیم رامسر. خیلی خوش گذشت. دلم واسه همه اون روزا تنگ شده. اون روز به محض رسیدن مامان بزرگی پیشنهاد داد همه با هم بریم رستوران و ماهی سفید بخوریم.خوش...
24 دی 1390

اربعین

مامانم. عزیزکم. امشب شب اربعین امام حسینه . مامان بزرگی اینا (مامان بابایی ) شله زرد نذری میگذارند. خدا نذرشون رو قبول کنه. بهشون گفتم واسه من و تو و بابایی هم دعا کنند.هر سال بابایی این موقع کلی کمک حال بود. اما قسمت این بود امسال اربعین اصفهان باشند. السلام علیک یا ابا عبدالله ...
23 دی 1390

سپیدان

سلام عزیز دل مامانی. یادته بهت قول داده بودم تمام وقایع چند روزی رو که نبودم برات بنویسم؟ جمعه 9 دی بود که با هم کلاسی هام رفتم سپیدان که یه پیست اسکی اطراف شیرازه. جات خالی عزیزم. خیلی خوب بود. بچه ها خیلی متشخص و در عین حال گرم و صمیمی بودند.یه دنیا برف از اسمون خدا ریخته بود و همه جا سفید سفید سفید بود.سوار تلکابین شدیم و همه رفتیم اون بالای بالا. اسکی باز ها همه جا بودند و در هر نقطه همواری اثری از خودشون به جا گذاشته بودند. اون بالا بچه ها 4 تا سینی گیر اورده بودند و یه عالم سر خوردند. اما مامانیت سر نخورد چون مامان بچه ها که سر نمیخوره . زشته!! دو تا از همکلاسیام با همسر و خانومش اومده بودند. دلم میخواست بابایی م...
23 دی 1390

رویای زیبای شیراز

سلام عزیز دلم. قشنگم. اخرین امتحان مامانی هم تموم شد. خدا رو شکر بد نبود. خوبیش اینه تموم شد. از سه روز پیش شیراز یه عالم بارون اومده. خدا رو شکر. وقتی بارون میاد دلم میخواد فریاد بزنم بگم خدا خیلی بزرگی. ما که بدیم اما تو به حق دعای خوبات داری ما را سیراب میکنی. دیروز بعد از امتحان با مریم و فرزانه رفتیم بیرون. بارون نم نم و هوای عالی با اون رطوبت ملایمی که تا اعماق وجودت نفوذ میکنه و روحت را تازه میکنه. نزدیک باغ ارم بوی بارون لا به لای سبزه ها بیهوشت میکنه. ایشالا وقتی کنارمون 3تایی با بابایی میریم شیراز و همه جاشو نشونت میدم. میدونی مامانم یاد اون روز افتادم. ترم پیش همین موقع ها بود بابایی اومد شیراز پیشم. ما هنوز ازدواج نکرده بود...
23 دی 1390

اخرین امتحان مامانی

سلام عزیزکم. سلام عشق مامانی. سلام عمر مامانی. معذرت مامانم خیلی وقته نیومدم به تو و بلاگ نازت سر بزنم. ایشالا فردا میام و همه چی رو برات تعریف میکنم.کلی حرف برات دارم عشق من. همه چی رو از سیر تا پیاز برات تعریف می کنم. مامان یه روز دلم برای همه این روزا و شبا تنگ میشه. دعا کن مامانی بتونه درسش رو ادامه بده. راستی مامان اینجا داره بارون میاد و صدای قشنگ رعد و برق کل اسمون رو پر کرده.امشب که بارونیه. تو هم که نی نی ناز منی. پس خدا حتما دعات رو براورده میکنه. دعا کن مامان و بابا زودتر به چیزایی که میخوا برسن. و مهمترین همه اونها تویی عزیزکم. عروسک مامانی فردا اخرین امتحان دوره کارشناسی ارشدم رو میدم.  امتحان یادگیری ماشین پیشرفته داری...
21 دی 1390

زندگی

سلام ملوسم. خوبی؟ مامانم من به تجربه خیلی خیلی خیلی بزرگ رسیدم. مامانی هر وقت هر چی را میخوای باید با تمام وجود اون رو بخوای. اولش ممکنه بهش نرسی و نا امید شی. اما اگه با تمام وجودت برای به دست اوردنش ممارست کنی و تمام تلاشت رو بکار ببندی بهش میرسی. من این قضیه رو با تمام وجودم لمس کردم. من و بابایی با تمام وجود همدیگه رو خواستیم و با همه مشکلاتش مبارزه کردیم و بهش رسیدیم. الان هم با تمام وجودم تو رو می خوام. میدونم زودی میای. ابوالفضل منم خدا بهم میدی. مامانم میدونم الان داری از اون بالا بالاها به مامانی لبخند میزنی و ناز مییکنی . می خوام بگم من و بابایی با تمام وجود دوست داریم. راستی یه خبر خیلی خوب. ایشالا به زودی بابایی حاجی میشه...
7 دی 1390

روزگار

سلام مونسم. سلام عسل زندگی معذرت مامانم. امروز داشتم وبلاگ یک دوست رو میخوندم. درباره احساس قشنگش نوشته بود. به این فک کردم چرا ادم این احساسات قشنگ رو در وجودش فراموش میکنه. گاهی وقتا ادما فراموش میکنند که زندگی صحنه عشق و لطافته نه جنگ و رقابت. این روی اون رو کم کنه اون حال این رو بگیره. فلانی باید اینجور خرج کنه اون یکی اینو کم خرید اون اونو گفت ، همه اینها فایده نداره مامانم. اون چیزی که باقی میمونه زن و مرد و یک عمر زندگی. یادمه بابایی یه بار که از دست یکی ناراحت بودم بهم گفت : با کینه و دلخوری ادما فقط خودشون رو اذیت میکنن.سعی کن هیچ وقت تو زندگیت از هیچ کس کینه به دل نگیری. خوب که به حرفاش فکر کردم دیدم اره. چه خوب حرفیست. مام...
4 دی 1390